مؤلف مجهول

66

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

بهتر از آن نيست كه ساكت باشيم تا به سلامت از نظر اين شخص بدر رويم و الا كار همانست كه فلانى گفت . آن بود كه ماحضر خوردند « 1 » بعد از فراغ طعام ، شيخ در مقام سخن شد و گفت : اى مخاديم « 2 » ! بدانيد كه آدمى را شش مرتبه است : اول كتم عدم ، دوم مرتبهء رحم مادر ، سوم مرتبهء وجود ، چهارم مرتبهء طفوليت ، پنجم مرتبهء بلاغت ، ششم منزل قبر . هوش داريد ! كه روح اين بندهء ضعيف در مرتبهء كتم عدم كه بود تقاضا مىكرد كه زودتر به مرتبهء « 3 » روحانيت آيد ، تا در عالم ارواح مشاهدهء بعض « 4 » اشيا كه تعلق به روحانيت دارد بكند . به مرور ايام و سالهاى دراز به مقصود خود رسيد ، و آنچه ديدنى بود در آن مرتبه ديد . بعده آرزوى اين كرد كه ازين مرتبه به مرتبهء ديگر كه رحم مادر است كه قريب « 5 » به مرتبهء وجود است انتقال كند . به عنايت بىعلت حق سبحانه و تعالى به آن مرتبه تبديل داد ، و روح مبدل گشت . مدت نه ماه در زندان رحم مادر محبوس بود . اما مدام سعى مىكرد و از حق سبحانه و تعالى جل‌جلاله مىخواست كه كى باشد كه ازين ظلمت شديده و كثافت « 6 » خانهء قبيحه بيرون آيم ، و به صحن فضاى « 7 » وجود قدم نهم . درين انديشه بود كه مدت معهود منقضى شد . آن بود كه به امر و فرمان قادر بىهمتا به صحن وجود روى آورد . در آن حال حق سبحانه و تعالى به عين عنايت و چشم قدرت درين بنده نظر كرد ، از سر شوق گفتم : رأيت ربى به عين ربى ! زيراكه درين احوال مذكوره روح مرا قوت باصره همراه نبود ، بر تقدير بودن كامل نبود . عين عنايت او بود كه رؤيت متحقق شد . اينكه اين بندهء ضعيف مىگويد « 8 » اثرى است از آثار او . بعد از آنكه به مرتبهء وجود آمد اضطراب آن داشت كه « 9 » او را زبان « 10 » گويا باشد كه به ذكر حق سبحانه و تعالى گويا گردد . و الحمد لله و المنة لله كه يك سال برين گذشت ، قادر به گفتار شد . اول چيزى كه به زبان ناطقه اين ضعيف جارى شد بقدرة الله و كرمه ، همين كلام بود كه مذكور شد . اين نيز با دادهء وى بود ، كه بنده را هيچ صنعى نبود . بعده از حق‌تعالى طلب نمود كه كريما ! مرتبهء بلاغت عطا كن تا عبادت تو « 11 » برين بنده فرض شود ، و بر وجه فرضيت ادا كند . اگرچه از عبادت تو خالى نيست و ليكن نفعيست « 12 » به نفس خود ( و ) اين سهل مرتبه است كه كس از پى نفس خود باشد . الحمد لله ثم الحمد لله كه حق سبحانه و تعالى به لطف عميم و كرم قديم خود مرتبه بالغان كرامت كرد ،

--> ( 1 ) - الف : ماحضر خوردن ( 2 ) - الف ، ت : مخادم ( 3 ) - ب : تقاضاى زور بر مرتبه ( 4 ) - ب : + از ( 5 ) - ب : - قريب ( 6 ) - متن تق ، جميع نسخ : كسافت ( 7 ) - متن تق ، جميع نسخ : فزاى وجود ( 8 ) - ب : - مىگويد ( 9 ) - ب : - كه ( 10 ) - الف : زمانى ( 11 ) - ب : - تو ( 12 ) - الف : به فعليت ، ت : تعصب